به یاد تو مادر

می دونستم آخر از تو قلبت می رم

من از این دلتنگی آخرش می میرم

گریه تنهایی حق این چشمام نیست

سرده دنیام وقتی دست تو اینجا نیست

 

من به این تنهایی شاید عادت کردم

اما باز دوست دارم پیش تو برگردم

هنوزم احساسم با دلت درگیره

هنوزم بی چشمات نفسم می گیره

 

تو رفتی نمونده برام نفسی

نمی شه که جاتو بگیره کسی

تو رفتی و عاشق بی خبرت

داره می میره تو دلواپسی !

به همین سادگی

"درهیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ٬

و چه غصه هایی که فقط سپیدی مویم را حاصل شد.

در حالیکه قصه کودکانه ای بیش نبود.

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود ٬ وگرنه نمی شود.

به همین سادگی .............! "

پرداخت سپرده های ارزی ممنوع شد

با سلام به خبری که همین امروز به اطلاعم رسیده توجه کنید. از امروز پرداخت یا استرداد هر گونه سپرده ارزی دل اری یا یورویی با ارز مورد نظر ممنوع شد. به دلیل کمبود نقدینگی ارز امکان استرداد ارزهای سپرده گذاری شده در بانکها عملا وجود ندارد و در صورت درخواست متقاضی فقط هم ارز ریالی آن با نرخ ۱۲۲۶ تومان پرداخت می شود. این یعنی اینکه عرضه و تقاضا با هم برابری نمی کند و به گفته مفسران ارزی قیمت دل ار از این هم که هست بالاتر می رود. و هم دولت و هم ملت با کمبود ارز خارجی مواجه خواهند شد. در ضمن سیستم بانکی عهد دقیانوس یعنی بالش و متکا دوباره احیا شده است و البته کسانی که پیشرفته تر هستند از این هم فراتر رفته اند و ارزهای خودشان را در بالش های فلزی به نام صندوق امانات انبار و احتکار کرده اند.شاید با این اوصاف و این وضعیت اسف بار تکلیف همه یکسره بشود. یا زنگی زنگی یا رومی رومی.

در حال حاضر خیلی ها از قیمت سرسام آور د ل ار نگران هستند . این دسته شاید از نگه داشتن ریال واهمه دارند و آینده را تاریک می بینند. اما برای ما که آه در بساط نداریم تا با ناله سودا کنیم چه فرقی می کند. در هر دوصورت چیزی نداریم که از دست بدهیم یا ندهیم. فقط مانده ام حیران که دیگه چه بلایی بیشتر از این قراره به سرمون بیاد و هنوز نیومده.

القصه جواب آزمون تعیین سطح من آمد و من نفر ۵۸ کشوری شدم. بین ۶۸۳ نفر شرکت کننده. نتیجه خیلی خوبی نیست اما برای بار اول و برای من که اصلا تو زمینه ارزی کار نمی کنم و خودم بصورت خود آموز کتابها را خوانده بودم قابل قبول بود و به هر صورت از امتیاز آموزشی مربوطه برخوردار می شوم. نتیجه این آزمون از این جهت ارزشمند است که به دیگران ثابت کردم حداقل از کسانی که کارشان ارز هست و هر روز با اطلاعات آن سروکار دارند یک پله جلوتر هستم.و می توانم با تلاشی بیشتر نتیجه بهتری هم بگیرم. یکی از همکاران ارزی من که حداقل ۳ دوره شرکت کرده رتبه ۳۸ رو گرفته که نسبت به سالهای قبل رتبه اش تغییری نداشته و نتوانسته نمره بهتری بگیرد. از آنجایی که مطالب مورد امتحان در طی سالهای متعدد تغییر اندکی داشته است و تقریبا هر ساله از همان دروس امتحان گرفته می شود به نظر من عجیب است  که این شخص نتوانسته رتبه اش را ارتقا بدهد و نمره بهتری بگیرد. شاید انگیزه لازم را برای بدست آوردن رتبه برتر نداشته یا فقط مجبور به شرکت در آزمون بوده و به طور جدی برای امتحان مطالعه نداشته است. این آزمون برای من اجباری نبود و فقط برای محک زدن اطلاعات خودم بود . امتحان اصلی هنوز برگزار نشده است و بصورت تشریحی است. معمولا امتحان های تشریحی کم حجم تر اما سخت تر هستند که بیشتر به کلیات توجه دارند تا به جزئیات. چون خیلی درگیر امتحان های Icdl هستم نمی رسم مطالعه دروس ارزی داشته باشم. گاهی فکر می کنم مگر مغز من چقدر گنجایش دارد که این همه مطلب مختلف را باید توش جا بدهم؟ خسته شدم . اگر حداقل می دانستم تاریخ امتحان کی هست از این حالت در می آمدم .انگار به یک نیروی محرک قوی برای تلاش بیشتر نیاز دارم. ولی از همه طرف هم که انرژی منفی می رسد خصوصا از تو شعبه و از اطرافیانم در شعبه محل کارم که همگی فکر و ذکری به جز خرید سکه و دل ار و نرخ برابری ارزی ندارند. خدا عاقبت ما را به خیر کند.

 

ماجرای خونه ما هم همچنان ادامه دارد و اتاق هایم پر شده از کارتن های خالی که حوصله پر کردنشان را ندارم. یعنی تا از آماده شدن قطعی خانه مطمئن نشوم دست و دلم به جمع و جور کردن وسایل خونه نمی رود. فکر کنم حالا حالاها سر کار باشیم. خانه نوساز خیلی دوندگی دارد. جور کردن چیزهایی که به عهده سازنده  نیست تو این آشفته بازار خیلی سخت است به خصوص که نقدینگی ما کم و قیمت ها سرسام آور است. من کلی برای خانه جدید ولخرجی کردم. آرش می گوید جمع کنیم برای کی؟ ببین شوهر دوستت این همه دوید و سختی کشید آخرش هم ناکام از دنیا رفت بدون اینکه از خانه ای که سه سال برای ساخته شدنش سختی کشیده بود لذت ببرد رفت و آرزوی خوشی کردن در کنار خانواده در آن خانه را به گور برد. نمی دانم شاید حق با آرش باشد. شاید فردا برای لذت بردن از زندگی دیر باشد. پس همین لحظه را باید آن طور که شایسته است قدر بدانیم و به فردای نیامده ای که چون امروز خواهدبود دل نبندیم.

 

روزهای پائیزیتون سرشار از گرمای محبت و دلهاتون آکنده از مهر و صفا.

اندوه

زندگی چیز غمباری است. دیروز خبر درگذشت ناگهانی همسر یکی از دوستانم را شنیدم. مردی ورزشکار و یکی از آتش نشان های نمونه که در کمال تعجب و تاسف در اثر سکته قلبی در بیمارستان درگذشت. برای همکارم خیلی ناراحتم و برای عشق از دست رفته اش. چون عاشقانه همدیگر را دوست داشتند و نمونه یک خانواده خوب و دوست داشتنی بودند. از دست دادن خیلی سخت است و من عمیقا درک میکنم با تمام وجودم که الان دوستم چه حالی دارد. زندگی برای او دیگر هرگز عادی نخواهد شد و روزها و شب های بسیاری در فراق عزیز از دست رفته اش  با اندوهی بس عمیق و بزرگ سپری خواهد شد.

برای شادی روح محمدرضای عزیز که عمری را برای نجات دردمندان سپری کرد دعا می کنم و از خدا می خواهم به همسر و فرزندان داغدارش صبر عطا کند.

روحش شاد

مهرانه

سلام دوستان .

باز هم پائیز از راه رسید و آهنگ زندگی من و خیلی های دیگر تند و تندتر شد. این روزها با شروع مدرسه زندگی رنگ تازه ای به خودش گرفته. کسری صبح زود بیدار می شود و صبحانه را سه تایی در کنار هم می خوریم و همگی باهم از خانه بیرون می رویم. حالا دیگه خیالم از بابت کسری راحت است. سرش گرم مدرسه و درس است و دیگه احساس تنهایی نمی کنه و به من هم فشار نمی آره که مامان چوب خطت پر شده . هرچند هر از گاهی اعلام می کنه که مثلا برادر دوستش پوریا قراره چند روز دیگه دنیا بیاد. خلاصه که بهترین ماه سال یعنی مهرماه با همه حس نوستالژیکی که داره فرارسیده و من مثل همیشه از آمدنش خوشحال هستم.

 

امتحان تعیین سطح را دادم . هنوز نتایجش اعلام نشده اما از نتیجه اش زیاد راضی نیستم. با برآورد خودم و با احتساب نمرات منفی تقریبا ۶۰ درصد پاسخ درست داده ام. البته اگر نمره منفی نداشت ۸۰ درصد سوالها درست بود. به هرحال برای اولین بار خیلی هم بد نبود. ناگفته نماند که از سوالهای زبان عمومی و تخصصی به ۹۰ درصد سوالها پاسخ درست داده ام و این خودش جای بسی خوشحالی دارد. در مجموع به نمرات بالای ۵۰ درصد امتیاز آموزشی تعلق می گیرد که من نیز از این امتیاز برخوردار خواهم شد. کارنامه آزمون تقریبا ۱۵ روز دیگر از طریق سایت بانک اعلام می شود. من هنوز در حال خواندن هستم و دیگه تقریبا به تمام مطالبی که برای آزمون بعدی یعنی آزمون کارشناسی ارز تسلط پیدا کرده ام و مطمئنم از این آزمون روسفید بیرون خواهم آمد و آزمون تعیین سطح کمک بزرگی برای من بود که ضعف هایم را بشناسم و به مرور و دوره دروسی که خوب و  عمیق یاد نگرفته بودم بپردازم. متاسفانه هنوز از تاریخ دقیق این آزمون اطلاع دقیقی در دست نیست و من همچنان باید منتظر باشم و درس بخوانم. اینطوری درس خواندن خیلی سخته و آدم را خسته می کنه.

 

برای تنوع امروز رفتم و دوتا از دروس ICDL یعنی ویندوز و اینترنت را امتحان دادم. نمرات قابل توجهی گرفتم و قبول شدم. ۴ مهارت دیگر باقی مانده که باید امتحان بدهم تا بتوانم گواهینامه بین المللی بگیرم. برای تغییر شغل به این گواهینامه احتیاج دارم. البته خیلی خوبه چون مجبور می شوم چیزهای تازه ای یاد بگیرم. حوصله ندارم کلاس بروم وبه صورت خودآموز درس می خوانم و امتحان می دهم. و سعی می کنم زیاد از ممتحن ها کمک نگیرم و از اطلاعات خودم استفاده کنم . فعلا که همه چیز خوب پیش رفته . هفته دیگه word را امتحان می دهم. فکر میکنم تا یکماه دیگر موفق به دریافت گواهینامه بشوم. سعی ام را می کنم.

 

از نامه مدیکال ما هنوز خبری نیست . تقریبا ۴ ماه یا بیشتر از ارسال آخرین آپدیت ما می گذرد وهنوز هیچ خبری نیست. ما این روزها درگیر کارهای خانه جدیدمان هستیم. هنوز خانه ما آماده نیست و من خیلی ناراحتم و سردرگمم. یک عالمه کارتون خالی گرفتم اما دست و دلم به کار نمی رود. آنقدر خسته از سرکار بر میگردم که دلم می خواهد کمی استراحت کنم. ولی آنقدر کار خانه وقتم را می گیرد که دیگر رمقی برای بسته بندی وسایل نمی ماند وهمه اش موکول می شود به جمعه . جمعه ها هم که یا می رویم سرکشی خانه یا برای دیدن پارکت و وسایل خانه و سرویس خواب و.... گاهی فکر میکنم اصلا قرار نیست از اینجا برویم. نمی دانم منطقی است اینقدر خرج روی دست خودمون گذاشتیم یا نه؟ به هر حال هنوز که خبری نیست و تا خبری بشود حداقل یکسال گذشته است. بگذار حداقل یکسال در این کاخ عاشقانه ای که سه تایی ساخته ایم زندگی کنیم.حداقل بعد از این همه سختی که در این چند سال اخیر متحمل شدیم اندکی روی آرامش را ببینیم و از راحتی بیشتر لذت ببریم . شاید تا مدتها نتوانیم طعم این روزهای بی خیالی را بچشیم و زندگی باز هم برای ما بازی های دیگری در نظر گرفته باشد. هرچند قرار است از این خانه نقل مکان کنیم و برویم به جایی نه چندان دور در همین شهر نه چندان آرام. اما هر شب خواب رفتن را می بینم. جایی که می روم دور است خیلی دور و یقین دارم هرگز در بیداری به آنجا نرفته ام. اما خیلی آشناست. انگار خانه خودم باشد. نمی دانم چه چیزی در انتظار ماست. فقط می دانم روحیه ام خیلی بهتر است. خدا کند خانه جدید برایمان آمدداشته باشد و خوش یمن باشد. شاید خدا دلش به رحم آمد و همه چیز خود به خود درست شد. آرزویی جز رفتن ندارم. اما حتی این رفتن را هم به زور از خدا نمی خواهم. خدا کند روزگارمان از این که هست بهتر شود. برای آینده نگرانم اما از لطف خدا غافل نیستم. یقینا پس از هر سختی آسایشی هست. خدایا وقت آسایش ما فرا نرسیده است؟