کلاس زبان خصوصی
سلام به همه با کلی تاخیر. بالاخره معلم بسیار خوبی برای مکالمه پیدا کردم. یکی از همکارام بهم معرفی کرد و از 24 تیرماه شروع کردیم. هفته ای دو جلسه . تمام مدت انگلیسی حرف می زنیم. من و دوستم و معلممان که پسر جوانی است با استعدادی فوق العاده و لهجه بی نظیر. خدا را شکر که سطح زبانمان از آنچه فکر می کردیم خیلی بهتر است. البته من هنوز به معلمم نگفته ام که فوق لیسانس زبان دارم. آخه خجالت می کشیدم . خیلی بده آدم از چهار اسکیل تو سه تاش خوب باشه و تو یکیش ضعیف. تازه تو مهارتی که از همه مهمتره . دارم یواش یواش پیشرفت می کنم. از پیشرفتم راضیم. تمام چیزهایی که فراموشم شده بود داره دوباره یادم می آد. هرچند که من خیلی هم از زبان و مطالعه دور نبوده ام . دوباره ترجمه کردن را آغاز کرده ام. کتاب دیگری در زمینه تئاتر. اما این بار به تنهایی و بدون کمک دوستانم می خواهم خودم تمام کتاب را ترجمه و ویرایش کنم. مطالعه به زبان انگلیسی و ترجمه از زبان انگلیسی هم به من انگیزه می دهد و هم کمک می کند زودتر به نتیجه دلخواهم برسم. این روزها فقط می خوانم و می شنوم و شنیده هایم را پیاده می کنم. روز به روز اشتباهات شنیداری ام کمتر می شود . روز به روز وقتی فیلم می بینم کمتر نیاز دارم به زیرنویس انگلیسی مراجعه کنم تا بفهمم تو فیلم چه صحبت هایی رد و بدل شده است. دارم یواش یواش به سطح دلخواهم نزدیک می شوم و احساس بسیار خوبی دارم.
دیگه به مدیکال و علت نیامدنش فکر نمی کنم. دیگه انتظار نمی کشم. چون می دانم هر چیزی به وقتش به من داده خواهد شد. حالا روزهای ارزشمندم را با تفکرات بیهوده هدر نمی دهم. حتی ثانیه هایم هم ارزشمندند و حاضر نمی شوم ازدستشان بدهم . حتی تو خواب هم به زبان فکر می کنم و دلم می خواهد بیشتر یاد بگیرم تا کمتر دغدغه داشته باشم. همه می گویند فقط زبان و راست می گویند. شاید حدود یکسال وقت باقی باشد تا رفتن. فرصت بسیار ارزشمندی است. استادم می گوید خیلی زودتر از یک سال به سطح دلخواهم خواهم رسید اگر و فقط اگر حداقل روزی 2 ساعت در معرض داده های زبانی از هر نوعش (شنیداری ، گفتاری یا نوشتاری یا بصورت فیلم و مدیا) قرار بگیرم. حالا حتی وقتی دارم از اداره برمی گردم به سمت خانه و پیاده تا مسیر تاکسی ها می روم هدفون تو گوشمه و دارم به یه متن انگلیسی گوش می دهم. یا وقتی دارم ظرف می شورم یا دارم غذا درست میکنم. به هرحال من زبان خواندن را خیلی جدی گرفته ام و برای همینه که زیاد وقتم را مثل گذشته پای کامپیوتر و وب گردی هدر نمی دهم. شاید خیلی دیر به دیر به اینجا سر بزنم. آخه چاره ای ندارم باید خیلی زود یاد بگیرم و فلوئنت بشم. من قراره یه خانواده سه نفره را در کانادا اداره کنم. چشم امید همسر و فرزندم بعد از خدا به منه. آخه آرش باید هم زبان بخونه و هم کالج بره تا بتونه کار بگیره. اینجا هم تلاش میکنه برای زبان خواندن اما خوب سطحش خیلی پایین تره و زمان کم داره برای رسیدن به سطح مطلوب تر. ببخشید که این همه نوشتنم طول کشید و شاید روزهای بسیاری سر بزنید و من آپ نکرده باشم. باور کنید من هنوز هم دوستتان دارم و به همه اتون فکر میکنم و برای همه اتون آرزوهای قشنگ دارم. مطمئنم زیاد طول نمی کشه این دوری. من خودم زود به زود دلم برای این خانه تنگ می شود. سعی می کنم برنامه هایم را مرتب کنم. زمان می بره کمی اما بالاخره یه وقتی هم برای اینجا اختصاص خواهم داد اما کوتاه.
مثل همیشه دلم می خواد بگم مراقب خودتون باشید و برای خودتان وقت بگذارید و روزهای قشنگ عمرتان را بی ثمر نگذرونید. موفق و سربلند باشید