سلام دوستان گلم. دلم برای همه اتون تنگ شده بود. خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم . اما نوشتن از دردها و اندوه های تازه از رفتن های بسیار و از شادی های کم برایم سخت تر از گذشته است. با رفتن مادرم همه چیز برای من رنگ دیگری گرفته است. پرهیز از یادآوری خاطرات تلخ گذشته و فرار از چیزهایی که به تداعی شدن مرارت های پشت سر گذاشته می انجامند درمن به قوت خود رسیده است و روح اندوهگین و تنهایم به سکونی دلخواه دست یافته است. اگر کابوس های شبانه ام نبود و حس دلتنگی گاه وبیگاهم که امان از کفم می رباید و اشکهایی که خواسته و ناخواسته بر روی گونه هایم می غلتند هرگز باور نمی کردم که اینچنین درهم شکسته و تنهایم. می خواهم فراموش کنم اما غم از دست دادن به این سادگی ها فراموش شدنی نیست و جای خالی دلبندم هرگز برایم پر نمی شود. وقتی کسری مرا مامان صدا می کند بند دلم پاره می شود و دلم پرمی کشد برای مادرم. گاه فکر می کنم حتی به پسرکم هم حسودیم می شود که هنوز مادر دارد. وبه همه کسانی که مادر دارند اما قدرش را نمی دانند. من به اندازه تمام دریاها و کوههای روی زمین دلم برای مادرم تنگ است و وسعت اندوه مرا با هیچ کهکشانی نمی توان برابر دانست. من مانده ام با یک عکس در قاب که با چشمان مهربانش با من حرف می زند و نمی داند چه طنین غمباری دارد. مثل همیشه افکار درهم برهمی دارم و خیلی به هم ریخته ام.خودم را با کار و درس و زندگی مشغول کرده ام و به خودم قول داده ام به جای غصه خوردن با خاطرات خوب مادرم زندگی کنم. شاید روزی بتوانم خاطراتش را بنویسم. پارسال این موقع در تب و تاب امتحان آیلتس بودم و به دلیل مشغله کاری و درس کمتر می توانستم بروم منزل مادرم. چقدر تلفنی با هم حرف می زدیم و مادرم می گفت بچه تو خسته نمی شی.بابا یک کمی هم به فکر خودت باش. ول کن این همه جون نکن. چقدر دلم می خواست همین الان تلفن زنگ بخورد و صدای دلنشینش را از آن طرف خط بشنوم. خیلی وقتها فکر می کنم همه اینها خوابی کابوس گونه است وقتی بیدار شوم می بینم همه چیز مرتب است و هیچ اتفاقی برای مامانم نیافتاده. خدایا چقدر تحمل کردن این دوری سخته. کاش مامانم بود حتی اگر روی کوه قاف. مامانم نیست وحضور فیزیکی در زندگی ما دیگر ندارد. حتی حضور غیر مادی هم در زندگی ما ندارد. مامانم به سفری بی بازگشت رفته و حتی از ما یادی هم نمی کند. شاید از دست همه ما خسته شده بود. شاید حالا دیگر موردی برای نگرانی ندارد. مامان جون دلم برایت تنگ شده . دلم برای روزهای خوب با هم بودن. دلم برای آن روزی که با هم سوار اتوبوس دریایی شدیم و باد می وزید و تو نگران کسری بودی که سرما نخورد تنگ شده است. برای آن روزهایی که با هم برای چک آپ می رفتیم پیش دکتر و تو باشنیدن صدای قلب کسری که عین اسبی وحشی بی وقفه می کوبید قند توی دلت آب می شد و برای همه روزهای زندگیم که از کودکی تا حالا کنارم بودی ومن حس درستی از آن نداشتم غنج می زند. مامان جون حتی اگر تو مرا فراموش کنی و بروی من هیچوقت تو را فراموش نمی کنم ویاد و خاطره ات همیشه برای من زنده است.دلم برای آن دستهای مهربان و زحمتکشت تنگ شده . برای موهای جوگندمی قشنگت برای چشمهای طوسی رنگ عمیقت و برای لبخندهای پرمهرت . مامان جون وقتی یادت می کنم دلم می خواهد تنگ در آغوشت بگیرم. مثل روزهایی که در بستر بیماری بودی. دلم می خواهد ببوسمت. عطر موهایت مستم می کند و دلم می خواهد یک بار دیگر شانه بردارم و موهایت را شانه بزنم. مامان جون یکبار دیگر آغوشت را برایم باز کن. مامان جون دلم نوازشهای مادرانه ات را می خواهد. دلم محبت های بیدریغت را می خواهد. آن قالیچه یادگاری خورده ماهی را هنوز دارم. همان که با دستهای زحمتکشت برایمان بافتی و به هرکداممان یکی دادی. فقط وقتی روی آن دراز می کشم و حاشیه اش رابا دستهایم لمس می کنم ونرمی مخملین آن را حس می کنم به آرامش می رسم. مامان جون دلم برایت تنگ شده به خدا. خدا خدا می کنم یکبار دیگر تو را در خواب ببینم . مگر در خواب به آرزوی دیدنت برسم. اما تو حتی این را هم از ما دریغ می کنی. مامان جون تو که نامهربون نبودی . می میرم برای یک لحظه دیدنت . یک لبخند تو برای من کافیست تااز این همه سردرگمی و اندوه خلاص شوم. مامان جون وعده ما همین امشب. بیا مامان جون من به دیدنت توی خواب هم راضی ام. حتی اگر با من قهر هستی و حرفی بین ما نمونده باشه بیا. حتی اگر هنوز هم از تصمیم من برای رفتن و ترک وطن ناراحتی بیا. شاید چون تو هیچوقت به این تصمیم راضی نبودی کار ما اینقدر گره خورده و طولانی شده باشد. مامان جون مثل هرشب منتظرم و در خیالم گامهای رسیدن به تو را می شمارم. تا چند بایدبشمرم تا تو را ببینم؟ مرا ببخشید اگر این پستم هم بوی اندوه می دهد و غمناک است. سعی می کنم شادی را به زندگی ام برگردانم. اما خودم خوب می دانم که هیچ چیز دیگر مثل گذشته نخواهد بود. من یک چینی شکسته ام . با بند زدن نمی توان طرح غم را از روی دل پاک کرد!!!!!!!!!!!!