روزهای غم انگیز من
سلام مدتهاست سعی می کنم به زندگی برگردم و دوباره روند عادی زندگی را پیش بگیرم اما انگار روزگار هم نمی خواهد من بار دیگر روی شادی را ببینم. چند روز پیش نوبت یکی از همکاران زحمتکشم بود که رفت و دیروز در کمال ناباوری یکی از دوستان نزدیک که ۳۱ سال با هم در یک کوچه زندگی کردیم و بعد از مرگ مادرم خیلی هوای پدرم را داشت درحالی که هنوز به ۶۰ سالگی هم نرسیده بود دارفانی را وداع گفت و پرکشید و رفت و ما و خانواده اش را داغدار کرد. امیر خان از برادر به من نزدیک تر بود . خدا روحش را قرین رحمت حق کند و حقش را به ما حلال. برای شادی روحش لطفا فاتحه بخوانید و بدانید از مردان نیک روزگار بود و فقدانش ضایعه ای بزرگ برای ما.
دوستان گلم زیاد نگران من نباشید. کم کم باید با این نبودن ها و رفتن ها کنار بیایم. سهم ما کوچکتر ها از زندگی از دست دادن های بسیار است. پس تا هستیم و کنار همیم قدر همدیگر را باید بدانیم. قدر این لحظه های بی بازگشت را وگرنه در حسرتی مدام دست و پا خواهیم زد.
دوستتان دارم و به همه اتان فکر می کنم. برای صبورتر بودنم و تحمل کردنم زیاد دعا کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:9 توسط اشرف
|