بهار ۱۴۰۲
باورم نمی شود دو سال است که به این صفحه سر نزدم. دوستانی پیام گذاشته اند و خواسته اند به نوشتن خاطراتم ادامه بدهم. نمی دانم تجربه این روزهای من آیا به درد کسی می خورد؟
تلاشم این بوده و هست که اسیر روزمرگی های زندگی نشوم.همین است که از در و دیوار برای خودم مشغولیت می تراشم تا جایی که به غم غربت فکر نکنم و به این که پدر را چه آسان از دست دادم به بهانه کهولت سن آنطور که خواهرها و برادرم می گفتند . اما من هنوزم باور نمی کنم که این بهانه خوبی برای رفتن باشد.
پیتر همسایه نازنینم را هم همزمان با پدرم از دست دادم. پیتر در هنگام مرگ صد و چهارسال داشت و حداقل بیست سالی از پدر من بزرگتر بود. پدرم را خیلی غریبانه از دست دادم. بیش از چهارسال از آخرین دیدارمان گذشته بود.از نوروز تا هنگام فوتش فقط چهارماه طول کشید و افسوس که تحلیل رفتن سلامتی اش از چشم من دورمانده بود.
چقدر درگیر کارهای خودم بودم و مشغول درس و امتحان. فکرش را هم نمی کردم که چنین اتفاقی بیافتد و برایش واقعا آماده نبودم. ماه ها از روزی که خبر رفتنش را بهم دادند می گذرد. حتی برای من صبر نکردند که خودم را برای مراسم خاکسپاری برسانم. بلیطم را کنسل کردم و نرفتم و حسرت دیدارش تا ابد با من خواهد ماند و بغضی که در گلو می شکند اما هربار به دلیلی قورتش می دهم.
وقتی فکرش را می کنم همه چیز آنقدر بی اهمیت است که حوصله ندارم به اما و اگرها و ای کاش ها فکر کنم. می آییم و می رویم و نخ روزگار دست شخص دیگری است که تو را هر طور بخواهد پیچ و تاب می دهد و با هر چیزی امتحان می کند.
سال ۱۴۰۱ سال بسیار متفاوتی بود. نمی دانم وقتی قرار است همه روزی صحنه زندگی را ترک کنیم و برویم چرا این همه به هم بدی می کنیم و برای هم خط و نشان می کشیم. چرا بشر نمی تواند با صلح و سازش کنار هم زندگی کند. فایده این همه قوانین من درآوردی و دست و پا گیر چیه؟ تا کی همدیگر را به جرم بی اعتقادی به اصولی که مبدا و منشا مشخصی ندارد پاره پاره می کنیم؟ آزادی فکر و اندیشه کی برقرار می شود و کی برابری واقعی اتفاق می افتد؟ آیا اینها به عمر کوتاه من قد می دهد؟
حیف از عمری که برباد رفت بدون آرامش و آسایش.
روزگار غریبی است. سال به سال دریغ از پارسال.
البته که با همه این اوصاف زندگی همچنان همه جا جریان دارد و برای زنده ماندن و زندگی کردن همچنان به کار و فعالیت می پردازیم. البته دوست ندارم تظاهر کنم که هیچ اتفاقی نیفتاده و شیون خوبه برای همسایه. ای کاش بیدارتر باشیم و آگاه تر که هر چه به سرمون میاد حقمون نیست و ما حق داریم حداقل روش زندگی کردنمان را خودمان انتخاب کنیم. ای کاش در سال ۱۴۰۲ همدل تر باشیم و همراه و همیار هم.
به امید آزادی اندیشه و بیان برای همه.