در انتظار شروع سال و قرن جدید
فصل دیگری در حال آمدن است. بهار می آید و رو سیاهی مثل همیشه می ماند برای ذغال.
سال نو می شود و قرن نیز.
نمی دانم این سال نو و این قرن تازه برای من و تو که در جستجوی معنا هستیم در تکاپوی انسان شدن چه تحفه ای خواهد داشت. همینقدر می دانم که بهار بهانه ای است برای شروعی تازه. برای نو کردن افکار و برای دور ریختن تعصب های دست و پا گیر.
روزهای من هم همگی به درس خواندن می گذرد و گاهی خودم را هم فراموش می کنم. با اعداد و محاسبه های سخت درگیرم و نمی دانم آیا ارزشی دارد این همه تلاش بی وقفه یا نه.
این که هر روز به فکر امتحان باشی و ندانی چطور روزت شب می شود خسته ام می کند. اما لذت فکر کردن به بعدش که قطعا موفقیت های حرفه ای بیشتری در بر خواهد داشت خستگی را تا حدودی از تنم بیرون می برد و باعث می شود فکر کنم هنوز بیست ساله ام و در اندیشه ساختن زندگی. ولی زندگی همین لحظه هایی است که بی ثمر از دست می روند بی آن که بخواهیم.
همه چیز خوب است و به عبارتی انگار کمی تا اندکی بر وفق مراد فقط اگر این دغدغه کرونا نبود و ترس از امتحان های سخت. اما دلتنگی تا دلتون بخواد از هرگوشه سرک می کشد و راهش را پیدا می کند وتا عمق جانم رسوخ می کند. این موقع های سال برای من با نوستالژی بزرگی همراه است. عمری را در این وقت سال به بدو بدو گذراندم. دلم تنگ می شود برای آن دلخوشی های کوچولوی بعدش.
هوا که بهاری می شود انگار چیزی در درونم بیدار می شود و بیقرارم می کند. از پنجره اتاقم به بیرون نگاه می کنم . همین الان باران ریزی می بارد و بوی کاج باران خورده مستم می کند. زندگی پر است از حسرت تجربه های قبلی که جایی در گذشته محبوس است و فقط در ذهن تو تا ابد زنده و آزاد است.
برای سال جدید و قرن جدید کلی برنامه تازه دارم. بی برنامگی آفت زندگی است و به بیهودگی و دلزدگی می انجامد. از برنامه هایم بعدا صحبت می کنم. البته که باید درسم را تمام کنم و از این دوره یک ساله به سلامت گذر کنم تا بتوانم برای برنامه های دیگری که برای خودم و زندگیم دارم وقت بگذارم.
سال 1400 پیشاپیش مبارک.
امیدوارم در این سال بیشتر به این خانه سربزنم و خاطرات بیشتری را ثبت کنم
تا دوباره دیدار