دانشگاه
سلام دوستان
بازهم مدت زیادی گذشت و نتوانستم به این خانه زودتر سر بزنم. از یازدهم ژانویه کلاس های دانشگاهم شروع شده و وقت سرخاراندن ندارم. از آخرین کلاس رسمی که داشتم بیست و یکسال می گذره و راستش تو این مدت مدید خیلی از درس خواندن دور بودم. همکلاسی هایم همگی تازه نفس هستند و جوان و گاهی تعجب می کنند چرا من تو این سن و سال دوباره در حال درس خواندنم. براشون فهم این مطلب سخته که من یکبار همه این مراحل را رفته ام و حالا دوباره سرخطم. با این جوان های کم تجربه باید رقابت کنم که در عصر تکنولوژی چشم به دنیا باز کرده اند. ولی از بچگی آدم جسور و رقابت پذیری بوده ام و تا الان که کم نیاورده ام و تکالیفم را سر وقت و درست انجام می دهم و نمره کامل را می گیرم. امروز استاد اقتصادم چشمهاش گرد شده بود وقتی گفتم که پسر هجده ساله ای دارم که سال دیگر وارد دانشگاه می شود. حسن کلاس های آنلاین این است که هر وقت بخواهی می توانی دوربین لپ تاپ را خاموش کنی و به کار دیگری بپردازی. خلاصه که درس خواندن این مدلی هم عالمی داره و خیلی از تجربه های قبلی من دور است.
حس عجیبی دارم این روزها. برگشتم به هجده سالگی ام. انگیزه ام برای خوب سپری کردن این دوره خیلی بالاست. البته راه بسیار طولانی در پیش دارم که پاس کردن درس های دانشگاه کوچکترینش هست. بعدش باید بتوانم وارد دوره حسابداران رسمی کانادا بشوم که خودش داستان پیچیده ای است. رشته تحصیلی من در دانشگاه حسابداری نبوده اما الان تمام درس های دانشگاهی رشته حسابداری را باید بخوانم و امتحان بدهم تا برای دوره حسابداری رسمی واجد شرایط بشوم. خیلی ها می پرسند یعنی راه ساده تری برای زندگی کردن وجود نداره که تو دوباره خودت را انداختی تو دردسر درس خواندن. باید بگویم راه های ساده تر فقط تو را دوباره به کارهای غیرتخصصی و کم درآمد می رساند و بعد از بیست و پنج سال کار کردن برای دیگران بازهم باید چشمت به دست دیگران باشه و ترس از این داشته باشی در اثر بلاهای زمینی و آسمانی و هزار و یک دلیل نوشته یا نانوشته دیگری کارت را از دست بدهی و برای گذران زندگی مجبور بشوی زیر منت دیگران بروی. این شد که با دو دوتا چهارتا کردن مسئله به این نتیجه رسیدم که دیگه وقتشه برای خودم کار کنم و دفتر و دستکی داشته باشم که بتوانم بهش تکیه کنم و بدانم که در هر شرایطی من و خانواده ام را لنگ نمی گذارد و محتاج کمک دولتی نمی کند. این شد که پیه درس خواندن را به تنم مالیدم و هر روز بیش از ده ساعت درس می خوانم. کار طاقت فرسایی است درس خواندن اینجا. دانشگاه رفتن اینجا اصلا شوخی بردار نیست. رسما پوستت کنده می شود تا تکلیف یک هفته را درست انجام بدهی. ولی وقتی استاد نمره تکلیف را برایت ایمیل می کند و می بینی که مثلا از 25 نمره کل نمره را گرفتی خستگی از تنت در می رود و تازه شارژ می شوی ده ساعت دیگه هم کار کنی. من که شب زنده دارم و در سکوت شب بهتر کار میکنم. روزها باید مراقب درس خواندن همسرم باشم. نگران صبحانه و ناهار وشام خانواده و ظرف های نشسته تو سینک ظرفشویی و لباس های کثیف توی سبد باشم. خلاصه که مسئولیت مادر خانواده همیشه بیشتر است. شکر خدا کسری خیلی به من نیازی ندارد و خودش به کارهای خودش می رسد. البته کمی در انجام تکالیف مدرسه بازیگوشی می کند و هنوز الویت بندی را بلد نیست. باید حواسم باشه که ددلاین را نگذرونه و به موقع کارهایش را تحویل بدهد. امسال سال آخر مدرسه است و با این اوضاع و احوال کرونا مدرسه خیلی رسمی نیست. درس های اصلی اش را آنلاین گرفته که وقت بیشتری برای درس مورد علاقه اش یعنی فیلمسازی و تیاتر داشته باشه. خلاصه که این بچه از پدر و مادرش فعال تر است و شکر خدا بچه خوب و سربراهی است. از الان منتظرم نامه پذیرش دانشگاهش را بگیرد و خستگی این شش سال مهاجرت از تنم در بره. موفقیت پسرکم از همه چیز تو دنیا برام مهمتره.
خدا رو شکر می کنم که هر سه سالم هستیم و در کنار هم. امسال سال بسیار سختی است برای من و خانواده ام. همه امون در گیر درس هستیم و تو خونه. گاهی این تو خونه بودن کلافه ام می کنه. ولی بهتر از اینه که برویم بیرون و در معرض خطر قرار بگیریم. سالی که گذشت با همه سختی هایش برای من سال پرباری بود. کلی کارهای مختلف انجام دادم و تا الان که از کارهایی که انجام داده ام و از عملکرد خودم در یکسال گذشته راضی ام. آرزو میکنم زود واکسن کرونا به همه داده بشه و شر این بیماری مهلک از سر همه انسان های روی زمین کم بشه و آدم ها به مرگ طبیعی از دست بروند نه ناجوانمردانه و زودهنگام با ویروسی که معلوم نیست ساخته دست بشره و کمر به انقراض نوع بشر بسته.
اگر همراه این صفحه باشید که می دونید دل نوشته های من همیشه پراکنده است. از همراهی اتون ممنونم
تا دوباره دیدار
بدرود