X
تبلیغات
به کجا چنین شتابان

به کجا چنین شتابان

خاطرات مهاجرت

سلام به همه دوستان . سال نو همگی با کلی تاخیر مبارک.امیدوارم اولین ماه سال را به خوبی و خوشی سپری کرده باشید و امسال سال تحقق آرزوهای قشنگتان باشد.ما امسال را با کلی تفاوت آغاز کردیم. روزهای عیدمان رنگ و بوی زیبایی داشت و دلهایمان پر از امید به آینده بود. سعی می کنم اندیشه هایم با سال جدید نو شود و نگاهی رو به جلو داشته باشم و به گذشته هایی که فقط غم ودرد را برایم تداعی می کند فکر نکنم.

هنوز در انتظار ویزا به سر می بریم اما از زندگی کردن و از در کنار هم بودن و لذت بردن از زندگی غافل نمی شویم. سه هفته کلاس بودم از طرف بانک و خیلی از بودن در کنار دوستان جدید که همگی از همکاران شعب دیگر در شهرستانهای دور و نزدیک بودند لذت بردم. زندگی یعنی حرکت و حرکت کردن یعنی عشق ورزیدن به زندگی . امیدوارم روزهایتان همیشه بهاری و سرشار از عشق به زندگی باشد. برای خوشبخت بودن لازم نیست حتما چیز خارق العاده ای صورت بگیرد. کافی است دیدتان را به زندگی عوض کنید . بعد از مدتی همه چیز رنگ تازه ای برایتان خواهد داشت و احساستان نسبت به محیط اطرافتان خود به خود تغییر خواهد کرد.

پیش به سوی زندگی . پیش به سوی تغییر

شادوتندرست باشید

دوستتان دارم و به همه اتون فکر می کنم حتی اگر خواننده خاموش این وبلاگ باشید.







[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 22:40 ] [ اشرف ]

[ ]

سلام به همه دوستان عزیزم.از این که نوشتن تجربه مدیکالم اینقدر به درازا کشید عذر می خواهم. راستش درگیر آزمایش های تکمیلی بودم. دکتر راهوریان بسیار دکتر مودب و با اخلاقی هستند. ظاهرا در بسیاری از مواقع زیاد هم نکته سنج و دقیق نیستند در معاینات. البته که در معاینه معمولی نمی توان بیماری های خاص را به درستی تشخیص داد. باری من در کمال معصومیت درباره مشکل پرکاری تیرویید صحبت کردم و گفتم که سالهاست این مشکل برطرف شده و به تشخیص دکترم نیازی به مصرف دارو نداشته ام. ایشان با معاینه سطحی گفتند آزمایش هورمون های تیرویید و سونوگرافی از تیرویید لازم است. 

انجام آزمایش های مدیکال به لطف آقای رحمانی که مرد مهربان و بسیار خوشرویی هستند در بیمارستان پارس تهران انجام شد اما در تیرویید من دوتا نودل در لب چپ و یک نودل در لب راست پیدا شد و ابن آغاز دردسر بود. 

دکتر راهوریان دستور دادند که به فوق تخصص غدد مراجعه کنم و طی نامه ای صراحتا از همکار محترم خواستند که از تیرویید و نودل های عزیز بیوپسی یا نمونه برداری به عمل آورند. بیوپسی اصلا لازم نبود. این نظر صریح فوق تخصص غدد بود اما برای دوتا نشدن حرف پزشک معتمد چاره ای جز انجام بیوپسی نبود. خیلی سخت نبود اما درد داشت. دردی که دو روز ادامه داشت. امروز رفتم و جواب آزمایش پاتولوژی را گرفتم. خوشبختانه نودل ها خوش خیم و بی آزار هستند.خیالم راحت شد. فردا باید بروم پیش فوق تخصص جواب نامه را بگیرم و بعد با منشی دکتر راهوریان هماهنگ کنم برای رساندن مدارک آزمایش تکمیلی و نامه فوق تخصص غدد. 

به هر حال اینجوری شد که هم هزینه اضافی و هم کلی دردسر نصیب ما شد. البته نباید از حق گذشت که نهایتا دغدغه و نگرانی برای تیرویید تا مدتها از من دور خواهد شد و اینها فقط به خاطر درایت و سخت کوشی این دکتر محترم است که بورد تخصصی نوزادان و کودکان دارند. 

اولش خیلی استرس داشتم و از دست دکتر ناراحت بودم. اما خوشحالم که برای اثبات تبحر و دقتشان در کشف متقاضیان بیمار آزمایش های دیگری را به ما تحمیل نکردند. این بود تجربه مدیکال من که ختم به خیر شد. 

بعدانوشت : سلام دوباره. امروز پروسه مدیکال ما پس از تقدیم پاسخ دکتر فوق تخصص و نتیجه پاتولوژی به دکتر راهوریان به پایان رسید. دکتر از نتیجه آزمایش ابراز خرسندی کردند و با محبتی فراوان توضیح دادند که سوء نیتی در ارجاع من به فوق تخصص وجود نداشته و قصدشان فقط راحت شدن خیال من از سلامتی کامل بوده است. منشی دکتر راهوریان برخلاف نظر خیلی از دوستان بسیار مهربان و صبور هستند و من واقعا بردباری و ادب ایشان را تحسین می کنم. دختر بسیار زحمتکش و فعالی هستند. باری دکترجان لبخندی زدند و گفتند دو روز دیگر مدارک پزشکی ما را ارسال می کنند. در ضمن با خوشرویی وافر دستور دادند یک نسخه از آزمایش هایم را کپی کرده و برای مراجعات احتمالی آتی برای پیگیری و درمان نودل ها نگه دارم. 


[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 22:18 ] [ اشرف ]

[ ]

سلام . این روزها مشغول آماده کردن مدارکی بودم که ورشو به همراه مدیکال از ما آپدیتش را خواسته بود. که البته همان آپدیت های معمولی است که از همه خواسته اند.

1- فرم اسکجول A

2- گواهی عدم سوپیشینه

3- گواهی تمکن مالی و پرینت شش ماهه حساب

4- کپی تمام صفحات پاسپورت همه اعضای خانواده

5- قد و وزن و رنگ چشم همه اعضای خانواده

6- مانی اردر جهت لندینگ فی به مبلغ 980 دلار کانادا برای من و همسرم

و اما تهیه این مانی اردر خودش داستانی دارد. بعضی ها از سایت ایران کانادا تهیه اش می کنند و درباره کارمزد آن و امنیتش شک دارند. البته حق دارند . ما که زحمت تهیه مانی اردر را به گردن وکیل جان انداختیم و بابت تهیه اش 120 دلار کانادای ناقابل به وکیل جان اضافه تر پرداخت کردیم. من که شکایتی ندارم . بالاخره اگر از هرجای دیگری هم تهیه می کردم باید مبلغی بابت کارمزد تهیه پرداخت میکردم. اینطوری حداقل اطمینان دارم از وصول و ارسال مانی اردر به ورشو.

ما هنوز مدیکال نداده ایم. شنبه 5 بهمن از دکتر راهوریان نوبت گرفته ایم. برخلاف بقیه دوستان من اصلا استرس و دلهره ندارم. انگار قرار است بروم و یک دوست قدیمی را ملاقات کنم. انتخاب دکتر راهوریان به توصیه دوستان زیادی بود . یکیش محبوبه خودمون که معرف حضور همگی اتون هست. خیلی از برخورد خوب و دوستانه دکتر و در این که به ایشان استرس وارد نمی کردند تعریف کردند.فکر می کنم این مرحله از بقیه مراحلی که پشت سر گداشته ایم سخت تر نیست. از انتظار کشنده ای که نفس همه امان را بند آورده بود و همگی یه جورایی در هول و ولای پذیرفته شدن و نشدن بودیم. خصوصا من که به خاطر نداشتن بیمه برای شغلی که برایش اقدام کرده ام نزدیک بود پرونده ام ریجکت بشود. بعد از مدیکال حتما درباره تجربه خودم خواهم نوشت . شاید این کار باعث بشود خیلی ها از استرس هایشان کم بشود.

دوستان عزیزی که هنوز مدیکال نگرفته اید. خیالتان راحت موعد رسیدن مدیکال همه اتان نزدیک است. به جای استرس داشتن برای مدیکال لطفا برای مواجهه با مشکل بزرگتری به نام جستجو برای شغل در دیار جدید خود را آماده کنید. از همین الان زبان خواندن را جدی بگیرید و اگر می توانید درباره شغلی که درکانادا می خواهید داشته باشید تحقیق کنید . همه کارها را برای روزهای آخر نگذارید. اینطوری به هیچ کاری نمی رسید و خیلی از کارهایتان نصفه کاره و ناتمام می ماند. از هم اکنون به فکر آینده شغلی و تامین آتیه اتان در کانادا باشید. اینها حرف من نیست. حرف دوستان باتجربه ای است که هر روز به ضرورت پرداختن به مقوله زبان آموزی پیش از لندینگ اشاره می کنند. حتی معتقدند که قبل از آمدن باید روی تنظیم رزومه موثر خود کار کنیم.

برای همه اتون اول سلامتی آرزو می کنم و بعدش رسیدن به همه آرزوهای خوبتان را از خدا می خواهم.

شاد و سربلند باشید . برای من هم دعا کنید.

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 22:9 ] [ اشرف ]

[ ]

سلام دوستان می خواستم خبر انتشار اولین آلبوم خواننده جوان و توانا که همکار من هستند را به اطلاعتان برسونم. آلبوم " یک لحظه " را می توانید با صدای دلنشین سید میثم قاضی بشنوید.

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 15:59 ] [ اشرف ]

[ ]

سلام دوستان گلم

بالاخره بعد از چهارسال چشم انتظاری مدیکال من هم دیروز رسید. رسیدن این لحظه را برای همه اتون آرزو می کنم.

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 18:59 ] [ اشرف ]

[ ]

بالاخره مدیکال دوستم محبوبه هم دیروز 30 دسامبر از راه رسید. همه دوستان وبلاگی محبوبه جون رو می شناسند. خواستم اطلاع رسانی کرده باشم تا همه اتون خوشحال بشید. متاسفانه وبلاگ محبوبه غیر فعال شده و خودش نمی تونه این خبر توپ رو تو وبلاگ خودش بگذاره. به امید مدیکال و ویزا برای همه منتظران . شاد باشید

[ سه شنبه دهم دی 1392 ] [ 8:19 ] [ اشرف ]

[ ]

سلام به همه دوستان . شب یلدای همه اتون مبارک

یک حسی بهم میگه یلدای امسال آخرین یلدایی است که تو ایران هستم. سومین یلدا بدون مادرم. یلدای امسال خیلی مختصر برگزار شد. یه جمع سه نفره متشکل از من و همسرم و کسری. برای پسرکم سفره یلدا چیدم . یه چیزی تو مایه های سفره هفت سین اما مختصرتر.یک کمی آجیل و یک کاسه انار و چند قاچ هندوانه صورتی رنگ  اما شیرین .و یک جاشمعی به شکل کدوتنبل هالووین. یک ظرف لواشک وصدالبته دیوان حافظ. شمع را که روشن می کنم سفره و محتویاتش جلوه ای بی نظیر پیدا می کند و پسرک عاشق این جاشمعی و نور حیرت انگیزی است که از حفره هایی که به جای چشم در بدنه کدوتنبل ایجاد شده است ساطع می شود. وقتی به این کدو تنبل حیرت انگیز نگاه می کنم به یاد گذشته می افتم و به یاد کدوحلوایی هایی که مامانم همیشه شب یلدا می پخت و روی بخاری می گذاشت تا گرم بماند می افتم. من و برادرم عاشق کدو حلوایی بودیم. البته بیشتر از خود کدو عاشق تخمه های کدو بودیم که وقتی می پخت طعم بی نظیری پیدا می کرد. هنوز مزه اش را می توانم پس از سالها حس کنم و دوباره دلم برای مامانم پر می کشد و جای خالیش را یکبار دیگر حس می کنم و چقدر دلم می خواهد باز هم شب یلدا رنگ و بوی یلداهای خونه مامانم را داشته باشد.

امشب حس عجیبی دارم. انگار دلم کنده شده باشد. شاید وقت رفتن فرا رسیده است . این روزها فقط به رفتن فکر می کنم. و در دلم غوغایی است . دیگر احساس تعلق نمی کنم. انگار انگیزه بودن و ماندنم را از دست داده باشم . برای بهتر زیستن شاید راه سختی را انتخاب کرده باشم اما می دانم راه مرا می خواند .و باید بروم. مثل همه شب یلداهای پیشین نیتی کردم و از حضرت حافظ یاری خواستم. فالی که گرفتم بسیار عالی است. راستش برای فال گرفتن راه های بسیاری هست اما من ساده ترین راه را انتخاب کردم . از تلفیق اولین عدد سمت چپ سال تولد خودم و همسرم و کسری عددی سه رقمی بدست آمد که عدد شماره صفحه غزلی است که پاسخ حافظ است به نیت من. برای این که فال حافظ سال 1392 را هیچوقت فراموش نکنم چند بیت از ابیات این غزل را می نویسم . امیدوارم شب یلدای خوبی را در کنار عزیزانتان سپری کرده باشید و عمر عشق و محبتتان به درازی شب یلدا باشد. محفلتان آریایی و  عمرتان یلدایی.

دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

از بخت شکردارم و از روزگار هم

زاهد برو که طالع اگر طالع من است

جامم به دست باشد و زلف نگار هم

ما عیب کس به رندی و مستی نمی کنیم

لعل بتان خوش است و می خوش گوار هم

ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند

وز می جهان پر است و بت میگسار هم

آن شد که چشم بد نگران بود از کمین

خصم از میان برفت و سرشک از کنار هم

...........

[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 23:21 ] [ اشرف ]

[ ]

سلام دوستان . من حالم خیلی خوبه و این روزها تمام تمرکزم روی زبان خواندن است. به شما هم توصیه می کنم اگر تصمیم به مهاجرت به کشورهای انگلیسی زبان دارید حتما زبان خواندن را جدی بگیرید. چند سایت خیلی خوب برای تقویت زبان به شما معرفی می کنم که امیدوارم سر بزنید و استفاده کنید. شاد باشید

http://www.luyennghetienganh.com/

www.culips.com

http://www.newsinlevels.com

http://www.listen-to-english.com/

http://www.englishclub.com/listening/

http://www.dailystep.com

http://www.englishteachehttp://www.esl-library.com/blog/category/pohttp://www.englishwithelizabeth.com/podcasts.htmldcasts/rmelanie.com

 

 

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 16:18 ] [ اشرف ]

[ ]

باز هم ماه آبان رسید. ماه تولدهای بسیار و ماه کوچ غریبانه مادر. روزهای بیقراری من و شب های التماس برای یک دم در خواب دیدنش. باورم نمی شود که سه سال گذشته است و داغش هنوز بر دلم مثل روز اول سنگینی می کند. هنوز سوگوار ندیدن و نبودنش هستم . چرا این داغ کهنه نمی شود هرگز؟ نمی خواهم منفی باشم و غمزده اما مهم این است که حال این روزهای من با تداعی خاطرات تلخ گذشته خوب نیست. همه می گویند گذشته را فراموش کن و در لحظه زندگی کن. اما اگر از یک نفر خاطراتش را بگیرند دیگر چیزی برای زندگی کردن ندارد. انسان است و خاطراتش . من با خاطرات مادرم زندگی می کنم. با او بیدار می شوم ، نفس میکشم و با او به خواب می روم. این روزها دلتنگی را با تمام وجودم احساس می کنم. محتاج دست نوازشگرش هستم . محتاج یک لبخند یا گوشه چشمی از او. می دانم روحش در آرامش کامل به سر می برد. می دانم اکنون از تمام غصه های دنیوی خالی ا ست .دلم برای نفس های تند دم واپسینش تنگ شده. برای مخمل نگاهش برای ............

 

افسوس....

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 22:28 ] [ اشرف ]

[ ]

سلام . بعد از مدتها به این خانه سر زدم. کامنت های دوستانم را می خواندم . که به کامنت های ناروایی که به اسم دوستانم برای من ارسال شده بود. نمی دانم چرا آدم باید بدخواه دیگران باشد. بدخواه کسانی که هیچ آسیبی به کسی نرسانده اند . من دوستانم را سالهاست می شناسم و با ادبیات نوشتاری اشان و حتی با شخصیت هایشان آشنا هستم . باور نمی کنم این نوشته های بدخواهانه از طرف دوستان من باشد. نمی دانم قصد و نیت این آدم که از طرف من سخنان زشت و ناروا برای دوستانم ارسال می کند چیست یا چرا می خواهد دید مرا نسبت به دیگرانی که اینقدر برایم عزیز هستند خراب کند؟ چه سودی می بری از این کار؟ چرا برای از بین بردن عقده هایت به یک روانپزشک مراجعه نمی کنی ؟ رفتن یا نرفتن من به کانادا چه ربطی به تو دارد؟ موفقیت یا عدم موفقیت من چه نفعی برای تو دارد؟ حسادت می کنی ؟ من چیزی برای برانگیختن حسادت تو ندارم. قرار است بروم کانادا و به قول تو حمال بشوم ؟ به تو چه دخلی دارد؟ زندگی خودم است و به خودم  مربوط است که چه می کنم و چرا. واقعا برایت متاسفم که دنیا را اینقدر تیره و تاریک می بینی . متاسفم که در زندان بدخواهی هایت اسیر هستی . برایت از خدا هدایت تمنا می کنم.

[ جمعه هشتم شهریور 1392 ] [ 11:56 ] [ اشرف ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه